X
تبلیغات
♫♥ღ¸.• عشق رویایی♫♥ღ¸.•

♫♥ღ¸.• عشق رویایی♫♥ღ¸.•

خواهی که جهان در کف اقبال تو باشد؟خواهان کسی باش که خواهان تو باشد

زن

 

زن یعنی نـاز ... مرد یعنی نیــاز ...

مرد یعنی باید ، زن یعنی شاید ...

مرد یعنی ساختن ،زن یعنی سوختن ...

مرد یعنی دلدار ،زن یعنی دلداده ...

مرد یعنی آری،زن یعنی گاهی ...

مرد یعنی دم، زن یعنی باز دم ...

مرد یعنی سخاوت ،زن یعنی صداقت ...

مرد یعنی ساختن ،زن یعنی سوختن ...

مرد یعنی بیارام ،زن یعنی بیاسای ...

مرد یعنی یک جرعه هوس،زن یعنی جام لبریز نفس ...

و مرد یعنی تنها یک واژه و آنهم "مرد" ...

و زن یعنی تنها یک واژه و آنهم "عشـق'' ...

[ جمعه پنجم مهر 1392 ] [ 7:50 ] [ عسل ] [ ]


عشق بازی

در راه تو بی اراده رفتن خوب است / در چشم تو بی افاده رفتن خوب است
جایی که همه فکر سواری هستند /  دنبال دلم پیاده رفتن خوب است . . .

[ چهارشنبه سوم مهر 1392 ] [ 10:46 ] [ عسل ] [ ]


بوووسه

بوسه بر عکست زنم ترسم که قابش بشکند / قاب عکس توست اما شیشه ی عمرمن است

بوسه بر مویت زنم ترسم که تارش بشکند / تارموی توست اما ریشه ی عمر من است . . .

[ چهارشنبه سوم مهر 1392 ] [ 7:37 ] [ عسل ] [ ]


تیغ

عاشقم هنوز

به آخر خط رسیده بودم…

باید بهش ثابت میکردم دوستش دارم…

خیلی عصبانی بودم..

گفت:اگه دوستم داری رگتو بزن…

گفتم مرگ و زندگی دست خداست…

گفت:دیدی دوستم نداری؟

خیلی بهم بر خورد تیغو برداشتم رگمو زدم…

 وقتی تو آغوش گرمش جون میدادم آروم زیر لب گفت:اگه دوستم داشتی چرا تنهام گذاشتی؟

[ سه شنبه دوم مهر 1392 ] [ 15:35 ] [ عسل ] [ ]


بخند

ادمک اخر دنیاست بخند/ادمک مرگ همین جاست بخند/آن خدایی که بزرگش خواندی/به خدا مثل تو تنهاست بخند/دست خطی که تو را عاشق کرد/شوخی کاغذی ماست بخند/آدمک خر نشوی گریه کنی/کل دنیا سراب است بخند/ادمک نغمه اغاز نخوان/به خدا اخر دنیاست بخند ..

[ جمعه بیست و هفتم مرداد 1391 ] [ 23:56 ] [ عسل ] [ ]


خسته شدم

خسته شدم از بس چشم به در دوختم

 نامه هام نداي دوست داشتنت رو ميدند

از بس اسمتو صدا کردمديواره اسمتو بلد شدند

از بس گريه کردم اشکي براي چشمام نمونده

از بس داد زدم صدام گرفته تو رو روز و شب صدا

 مي کنم شايد روزي ببينمت شايد روزي حست

 کنم شايد بتونم ببوسمت

شايد روزي برات بميرم

[ جمعه بیست و هفتم مرداد 1391 ] [ 23:44 ] [ عسل ] [ ]


عاشقانه

 

[ چهارشنبه یازدهم مرداد 1391 ] [ 12:22 ] [ عسل ] [ ]


توبه

گُفتـﮧ بودَم که اَگَر بوسـﮧ دَهـے تُوبـﮧ کُنَم

بَعد اَز این بوسـﮧ دگر هیچ گناهـے نَکُنم

بوسـﮧ دآدے چُو لَبَم اَز لَب تُو تآ بَرخآست

تُوبـﮧ کَردَم که دگر تُوبـﮧ ے بیجآ نَکنُم 


 

 

[ چهارشنبه یازدهم مرداد 1391 ] [ 12:13 ] [ عسل ] [ ]


امید زندگیم.........

[ شنبه بیست و چهارم تیر 1391 ] [ 14:21 ] [ عسل ] [ ]


هنوزم هم عاشقم......

هنوز هم عاشقم ، با اینکه عشق برایم مثل یک کابوس است.
هنوز هم عاشقم ، با اینکه عشق برایم یک شکنجه است.
عاشق می مانم چون عهد بسته ام با او که با من هم قسم شده است بمانم.
 و چون ،او که با من هم قسم شده است را خیلی دوست میدارم.
با اینکه عشق یک بازی است ، اما من این بازی را دوست دارم ، چون هم بازی ام
 تا آخر با من می ماند و مرا دوست میدارد.
با اینکه عشق زودگذر است اما من این گذر لحظه ها را دوست میدارم چونکه میدانم. 
زندگی و عمر زودتر از لحظه های عاشقی به پایان میرسد.
صادق باش ای عاشق جاودانه ام ، لایق باش ، لایق این دل عاشق و پر از درد من باش.
میدانم که تو لایقی و میدانم که صداقت دل تو آنقدرها است .
که دل پر از دروغ مرا شرمنده آن پاکی خودش کند.
بمان با من گرچه این قلب من ارزش آن قلب آسمانی تو را ندارد.
بمان ، چون من تو را دوست میدارم ، بیشتر از آنچه که تصور میکنی
 و بیشتر از آنچه که در قصه ها میخوانی.
ای عزیز این دل خسته و سوخته من ، تو بیشتر از هر عزیزی در این دل برای
 من عزیزتری و بیشتر از هر کسی برای این دل مقدس تر و دوست داشتنی تری.
ای عشق من ساده نباش ، به حرفهای آنانکه عشق برایشان پوچ است بی توجه باش
 و تو خودت با قلب من سازگار باش.
هنوز هم عاشقم ، عاشق می مانم و خواهم ماند.
میگویند عشق بی معناست ، و عشقی در این زمانه وجود ندارد.
ولی من هنوز هم عاشقم.
بگذار بگویند دیوانه ام ، وقتی  یک قلب پاک و مهربان را دوست میدارم و آن
 قلب نیز مرا دوست میدارد آنگاه وقتی همه با حسرت به من و او نگاه می اندازند
 دیوانه میشوند، حالا دیوانه کیست؟ دیوانه آن کسی است که از نگاه
 با حسرت ، به یک عشق آتشین مجنون شده است.
آری من هنوز هم عاشقم...

[ شنبه بیست و چهارم تیر 1391 ] [ 14:8 ] [ عسل ] [ ]


شکایت از چشمانم

چشمانم چه گناهی کرده اند که باید این همه اشک بریزند …
دستهایم چه گناهی کرده اند که باید این همه از سردی نا توان باشند…
پاهایم چرا باید این همه خسته و نا توان باشند…
چهره ام چرا باید این همه پریشان و غم زده باشد…
قلبم چرا باید شکسته و پر از شور و التهاب باشد…
دلم چه گناهی کرده است که باید در قفس دلی دیگر اسیر باشد…
احساسات پاک من چه گناهی کرده اند که باید اینک دروغین و پر از ریا باشند…
زندگی ام چرا باید این همه پر از اضطراب و ترس و نا امیدی باشد….
من چرا باید در این راه سخت و دشوار و پر از مانع قرار بگیرم و راهی برای بازگشت نداشته باشم…
گناه من چه بوده است ای خدا؟… چرا باید تاوان این همه سختی و غم و غصه را بدهم؟…
آری گناه من عاشق شدن است …
چشمانم نگاه به چشمی دیگر انداختند و عاشق شدند و  دائم برای عشق اشک ریختند  ، دستهایم دست عشق را گرفتند و عاشق شدند و از شور و التهاب سرد شدند  ، پاهایم به سوی  دیار عشق در حرکت بودند و عاشق شدند و به خاطر این راه دشوار عاشقی خسته و نا توان شدند  ، چهره ام رنگ عشق را دید و عاشق شد و پریشان از عشق سفر کرده و غم زده از عشق پر درد !
قلبم شکسته شد به خاطر عشق ، چون عشق پریشان بود ، دلم در قفس عاشقی اسیر شد چون عاشق شد …
احساست من بی هوده برای عشق خوانده و نوشته و ابراز شد و دروغین از آب در آمد … زندگی ام نابود شد ، زندگی ام پر از درد شد ، چون زندگی ام رنگ عشق را دید   و عاشق تر شد …
آری ، تمام این دردها  ، غم ها و غصه ها به خاطر گناهی بود که در یک نگاه  و در یک لحظه  چشمانم مرتکب شدند …
پشیمانم از اینکه دستهایم را به سوی خداوند بردم و از او خواستم که عشقی مقدس را به من هدیه کند…
پشیمانم از اینکه چشمانم در چشمان عشق طلسم شده اند …
پشیمانم از اینکه دلم را به دلی هدیه دادم که دلم در آن دل اسیر شد …
پشیمانم از اینکه دستهای گرم و پر توانم را در دستان عشق گذاشتم و دستهایم سرد و ناتوان شد…
پشیمانم از اینکه تمام زندگی و امیدم را در صندوقچه قلب عشقم گذاشتم و کلیدش را به دست روزگار سپردم …
خدایا این گناه مرا ببخش ، مرا از این عذاب عاشقی نجات بده ، و مرا به همان دوران تنهایی بازگردان …
میخواهم همان دختر تنها وغریبه باشم ، میخواهم همان دختری باشم که برای خود رویاها و آرزوهایی داشت ، میخواهم همان دختر تنها و بی کس باشم…
می خواهم همان قلبی داشته باشم که پاک و بی ریا و ساده باشد …
خدایا مقصر تویی من از تو و چشمانم  شاکی هستم ! ، اینک که مرا در این زندان عاشقی اسیر کرده ای ،و راهی برای بازگشت به گذشته برایم نگذاشته ای ، و مرا عاشق کردی و در قلب معشوقم طلسم کرده ای لااقل بیا و با ما باش ، بیا و این زندگی را برایم عذاب نکن ، بیا و مرا به عشقم برسان و ما را به سوی دنیای خوشبختی ها روانه کن ، بیا و ما را مثل دو کبوتر عاشق در این آسمان آبی ات رها کن … خدایا تو که مهربانی تو که بخشنده ای پس مهربانی و بخشندگی ات را به ما نشان بده ، خدایا تو مرا در این سیلاب عشق رها کرده ای پس بیا و به من کمک کن که در این سیلاب عشق فرو نروم . به پاهایم قدرت بده تا از این سیلاب به راحتی عبور کند ، به دستهایم قدرت بده تا محکم و با قدرت دستان عشق را بگیرم تا آن را به سلامت و موفقیت  از این سیلاب عبور دهم و او را  به خودم برسانم…
خدایا به من اراده بده که عشق را رها نکنم و با توکل به تو به هر  آنچه  که میخواهم برسم…
خدایا اینک که تو مرا در این سیلاب عاشقی رها کرده ای به قلبم نیروی عشق و دوست داشتن عطا کن تا با  احساس پاک و بی ریا و عاشقانه بتوانم با عشق زندگی کنم و او را از تمام وجودم دوست داشته باشم …
خدایا تو را به آن عظمت و بزرگی ات قسم میدهم که به ما کمک کنی ، تو که ما را در این سیلاب عاشقی رها کرده ای لااقل هوای ما را داشته باشی…
خدایا اگر نمیخوای کمک کنی ، اگر میخواهی ما را به حال خود رها کنی ، مرا از این سیلاب و این زندان عاشقی نجات بده تا بیشتر از این عذاب این زندان پوچ نشوم … مرا از عشق  جدا کن و مرا همان دختر غریبه و تنها و بی ریا کن …!!!!
خدایا مقصر تویی و چشمانم ،   اینک که خودت مرا در این دنیای عاشقی رها کرده ای پس تا آخر راه  با من باش!
خدایا من از تو  شکایت دارم که این چشمان را به من دادی! ، اینک که نمیتوانم از تو که اختیار تمام دنیا در دستانت میباشد ، به تو که ما را آفریده ای ، به تو که تنها امید مایی ، به تو که کبیر و مهربانی به کسی شکایت کنم ،پس تنها راه این است که در خاکت سجده کنم ، و التماس کنم تو را که به ما کمک کنی ، من شاکی ام از این دنیای عاشقی  واز چشمانم ، شکایتم را به چه کسی بگویم ؟ پس مجبورم که در مقابل تو که قاضی دنیایی از چشمانم شکایت کنم !!!
خدایا ،  یا  به من کمک کن تا به تنها آرزویم که رسیدن به عشقم میباشد  برسم و یا اینکه چشمانم را برای همیشه از من بگیر تا عاشق کسی دیگر نشود!
من اعتراف می کنم که چشمانم گناهکارند !
آهای چشمهای گریان من  تو نیز  اعتراف کن که گناهکاری!

[ شنبه بیست و چهارم تیر 1391 ] [ 13:30 ] [ عسل ] [ ]


عمرمنی

میگن شیشه عمرآدمها اگه خیس بشهعمرشون کم میشه!میدونستی که چشمات شیشه عمرمنه؟

[ دوشنبه بیست و نهم خرداد 1391 ] [ 19:17 ] [ عسل ] [ ]


بوسه

میگن بوسه پلی هست میون قهر و آشتی طالب شدم هی قهرکنیم هی آشتی

[ دوشنبه بیست و نهم خرداد 1391 ] [ 19:10 ] [ عسل ] [ ]


پپپپییییییییششششششششیییییی

دوستان عزیز

اگر نظر ندید قلب این پیشی ما میشکنه وگریه میکنه شما که دوست ندارید این اتفاق بیفته پس نظر یادتون نره

[ دوشنبه بیست و نهم خرداد 1391 ] [ 18:56 ] [ عسل ] [ ]


دوباره دل

 

دوباره دل هــوای بـا تـو بــودن 

  کـــــرده نـگو این دل دوری عشقت و بـاور کـرده

دل من خسته از این دست به دعاها بردن

هــمـه ی  آرزوهــام بـا رفتـن تـو  مـردن

 

   حــالـا  مــن  یـه  آرزو دارم  تـو سـیـنــــه

کـه دوبـاره چـشـــم مــن تـو روبــبـیـنـــه 

 

واسـه پیدا  کردنت تـن به دل سرما مـــیدم

آخه تو رنگ چشات هیبت دنیــا رو دیــدم

 

توی هفت آسمون  تو تک ستاره ی مــنی

بـه خدا نـاز دو چـشمـات و به دنیا نمـیدم

[ شنبه بیست و هفتم خرداد 1391 ] [ 19:55 ] [ عسل ] [ ]


دوستت ندارم

وقتی نوشتم عاشقترینم گفتی نمیخوام تو رو ببینم برات نوشتم بی قرارم با خنده گفتی دوستت ندارم

[ شنبه بیست و هفتم خرداد 1391 ] [ 19:16 ] [ عسل ] [ ]


گفتم

گفتم که رفتنت یه روز قاب دلم رو می شکنه/گفتی که این بخت تو بود تقدیر توشکستنه/هروقت که بارون میزنه تو رو کنارم میبینم/حس میکنم پیش منی هنوزم عاشقترینم.

[ شنبه بیست و هفتم خرداد 1391 ] [ 19:10 ] [ عسل ] [ ]


دوستت دارم

بچه که بودم تا ده می شمردم فکر میکردم آخر همه چیز دهه.حالا نمی دونم آخر دوست داشتن چنده. ولی میخوام بگم دوستت دارم قد ده تای بچه گیام.

[ شنبه بیست و هفتم خرداد 1391 ] [ 18:57 ] [ عسل ] [ ]


کنارم


کنارم هستی و اما دلم تنگ میشه هرلحظه
خودت میدونی عادت نیست فقط دوست داشتنه محضه
کنارم هستی و بازم بهونه هامو میگیرم
میگم وای چقدر سرده میام دستاتو میگیرم
یه وقت تنها نری جایی که از تنهایی میمیرم
 از اینجا تا دم در هم بری دلشوره میگیرم
فقط تو فکر این عشقم تو فکر موندن با هم
محاله پیش من باشی برم سرگرم کاری شم
میدونم که یه وقتایی دلت میگیره از کارم
روزایی که حواسم نیست بگم خیلی دوست دارم...

[ یکشنبه بیستم فروردین 1391 ] [ 12:18 ] [ عسل ] [ ]


نفرین


نفرین به اون کسایی که روی دلا پا می ذارن تا که می بینن عاشقی میرن و تنهات می ذارن نفرین به آدمایی که تو سینه ها دل ندارن عاشق عاشق کشین ، رحم و مروت ندارن

[ چهارشنبه شانزدهم فروردین 1391 ] [ 21:58 ] [ عسل ] [ ]


شعرکودکانه

عروسک قشنگ من       قرمز پوشیده

رو رختخواب مخمل       آبیش خوابیده

بابا یه روز رفته بازار    اونو خریده

قشنگتر از عروسکم      هیچکس ندیده

عروسک من               چشماتو وا کن

وقتی که شب شد           اونوقت لالا کن

[ چهارشنبه شانزدهم فروردین 1391 ] [ 21:18 ] [ عسل ] [ ]


باران

باران که می بارد تو می آیی            باران گل، باران نیلوفر                    
    باران مهر و ماه و آئینه               باران شعر و شبنم و شبدر      


باران که می بارد تو در راهی            از دشت شب تا باغ بیداری
از عطر عشق و آشتی لبریز             با ابر و آب و آسمان جاری


غم می گریزد، غصه می سوزد        شب می گدازد، سایه می میرد
تا عطرِ آهنگ تو می رقصد              تا شعر باران تو می گیرد


از لحظه های تشنه ی بیدار             تا روزهای بی تو بارانی
غم می کشد ما را و می بینی         دل می کشد ما را تو می دانی
 



[ سه شنبه پانزدهم فروردین 1391 ] [ 13:58 ] [ عسل ] [ ]


تفاوت دختروپسر


اگه پسرا نبودن کی مامانا رو دق می داد؟

اگه پسرا نبودن به کی می گفتن اوا خواهر ؟

اگه پسرا نبودن کی شلوار کردی می پوشید بیاد تو کوچه ؟

اگه پسرا نبودن کی مجنون می شد ؟

اگه پسرا نبودن کی خونه رو می کرد باغ وحش؟

اگه پسرا نبودن تو دانشگاه استاد کیو ضایع می کرد؟

اگه پسرا نبودن کی خالی می بست ؟

اگه پسرا نبودن دخترا به چی می خندیدن؟

اگه پسرا نبودن کی چرت وپرت می گفت ؟

اگه پسرا نبودن کی زورگویی می کرد ؟

اگه پسرا نبودن کی مغنی می شد ؟

اگه پسرا نبودن کی کرم می ریخت ؟

اگه پسرا نبودن کی ابروهاشو بر می داشت ؟ (هههههههه)

اگه پسرا نبودن دخترا کیو سر کار می ذاشتن؟

اگه پسرا نبودن دخترا کیو تیغ می زدن؟

اگه پسرا نبودن کی تو کلاس می رفت گچ می یاورد؟

اگه پسرا نبودن کی اشغالا رو می ذاشت جلوی در؟

اگه دخترا نبودن:

اگه دخترا نبودن کی یه ساعت جلوی اینه وامیستاد ؟

اگه دخترا نبودن پسرا به کی متلک می گفتن ؟

اگه دخترا نبودن کی به مامان جون کمک می کرد ؟

اگه دخترا نبودن پسرا صبح تا شب با کی حرف می زدن؟

اگه دخترا نبودن کی درس می خوند ؟ (هههههههههه)

اگه دخترا نبودن کی نازمی کرد ؟

اگه دخترا نبودن کی از سوسک می ترسید ؟

اگه دخترا نبودن کی جیغ می زد ؟

اگه دخترا نبودن کی خودشو واسه پسرا لوس می کرد ؟

اگه دخترا نبودن کی خواهرشوهرمی شد ؟

اگه دخترا نبودن جراحان پلاستیک ، دماغ کیوعمل می کردن ؟

اگه دخترا نبودن کی عزیز بابا بود ؟

اگه دخترا نبودن به کی می گفتن صغری ؟

اگه دخترا نبودن کی مانتوی تنگ می پوشید ؟


[ سه شنبه پانزدهم فروردین 1391 ] [ 13:44 ] [ عسل ] [ ]


خیلی سخته

 

خيلي سخته شب و روزت بشه عشقي                         
                     
كسي كه توي خيالشم نخوادت

                     خيلي سخته كه بشه تموم دنيات                           

اما تو خوابم نياد يه بار سراغت     

                     خيلي سخته كه تو دل بهش ببندي                         

اما يه لحظه كنار تو نباشه  

                    همه لحظه هاي تو بي اون به سر شه                     

يه اما یه لحظه به ياد تو نباشه

                     آره سخته كاشكي تو اينو بدوني                        

  به جز عاشق كسي اينو نميفهمه      

                   تن من ميلرزه هر شب ولي انگار                        

چشم تو با شب و با پنجره قهره    

                     نمي خوام كه قلبت و ازت بگيرم                         

 وقتي كه دلت ازم فاصله داره    

                     خيلي سخته نمي دوني تو عزيزم                         

شبهايي كه چشم من تا صبح بيداره   

                    نمي خوام عشق رو توي دلت بكارم                       

وقتي كه قلب تو با دلم غريبه است

                    نمي دوني كه چه سخته دوري از تو                     
   اما افسوس كه دلت با كس ديگه است

[ شنبه هجدهم تیر 1390 ] [ 12:53 ] [ عسل ] [ ]


صدام کن


صدا كن مرا كه صدايت زيباترين نواي عالم است صدا كن مرا كه صدايت قلب شكسته ام را تسكين ميدهد صدا كن مرا تا بدانم كه هنوز از ياد نبرده اي مرا نشسته ام تا شايد صدايم كني صدايم كني ومحبت بي دريقت را نثارم كني
[ چهارشنبه پانزدهم تیر 1390 ] [ 23:14 ] [ عسل ] [ ]


آرزو دارم

 

آرزو دارم شبي عاشق شوي .آرزو دارم بفهمي درد را .تلخي برخوردهاي سرد را .مي رسد روزي كه بي من سر كني .مي رسد روزي كه مرگ عشق را باور كني ...

[ یکشنبه هجدهم اردیبهشت 1390 ] [ 12:5 ] [ عسل ] [ ]


التماس

 


ميشه بياي به خوابم و يه شب من و صدا كني

سر بذارم رو شونه هات توي چشام نگاه كني

اين روزا كار من شده برم تو خواب اون چشات

توي خيال هر شبم حرف ميزنم با اون نگات

ميشه يه كم بخندي و خنده ات رو مال من كني

تموم مهربونيت رو فقط به نام من كني

مي دونم آسمون تو، قسمت نميشه با دلم

بذار فقط خيال تو پا بذاره تو خلوتم

ميشه فقط واسه يه بار خاطره شي براي من

وقتي كه نيستي پیش من يادت بياد سراغ من

حس مي كنم كه عشق من جايي نداره تو دلت

دوست ندارم باور كنم سهم ندارم تو خاطرت

ميشه كه سهم من بشه يه ذره اي از عشق تو

عادت هر شبم شده كه بگيرم بهونتو

مي بيني التماسم و مي خوام بگم كه عاشقم
مي خوام ببيني پر شده از تو همه دقايقم

[ یکشنبه هجدهم اردیبهشت 1390 ] [ 12:4 ] [ عسل ] [ ]


تکرار عشق

 

نمی دونم،شاید حرفای منم دیگه واسه تو تکراری شده،حرفایی که یه روزی برات قشنگترین
معنای زندگی رو می داد حالا نمیدونم با چه زبونی بگم که دوباره برات قشنـگ بشه...!
دوباره قشنگترین معنای زندگی بشه...! نه...!شاید این انتظار زیادی باشه از کسی که دیگه
حاضر نیست یه ثانیه از لحظه هاشو با کسی که یه روزی تنها بهونه زندگیش می دونست
بگذرونه...!همین که گوشه ای از حرفام بتونه ذره ای از احسـاسـات پاکـت رو زنـده کنـه
بـرام کافیــــه...!

همـون احسـاسـاتی که پشـت قلـب سخت و سنگـیـت پنهـونـش کردی...! حداقـل بگـو که
پنهونش کردی...!نگو که برات یه قصه کهنه شدم...!قصه کهنه ای که حتی حاضر نیستی
یه بار دیگه مرورش کنی...!عیبی نداره عزیـزم، اگه مرور این قصـه کهـنه عذابـت میـده
مرورش نکن...!دیگه حتی دختـر قصـه ها هم مهم نیست،مهم اینه که تو اذیت نشی توآزار
نبینی...!دیدی چی شد بازم حرفام تکراری شد...!چیکار کنم عزیزم این عاشـق دلشکستـه
تـو سالهاست که دیگه خلاقیتی براش نمونده...!

 


 

بلد نیست حرفـای تـازه بگه..! ازروزای قشنگ بگه...از آرزوهـای خوب... فقط بلده ازغــم
دلتـنگی و امید دوباره دیدن تـو حرف بزنه...! نمی دونم شاید مرور این حرفا هیچ فایـده ای
نداشته باشه اما حداقلش اینه که قلـب شکسته منـو آروم میکنه و بهـم یه امیـد دوباره میده
برای انتظـاری دوباره...! اما اگه دیگه واقعـا دوسـتـم نداری و مـث یـه ورق کهـنه شدم تو
کتـاب زندگیت که حتی حاضر نیستی یه بارم شده ورقـش بزنی خواهـش میکنم بهـم نگو...!
چون تنـهـا دلخوشیم همینه...!


 

بذار حداقل فک کنم که یه روزی، یه ساعـتی، یه دقیـقه ای،یه ثانیـه ای این انتظـار تلـخ به
پـایـان می رسه و تـو بر می گردی پیشـم... فقط اینـو بـدون تا هر وقت که بخوای منتظـرت
می مونم...!چون نگاه تو،حرفات و صدات هیچ وقت واسم تکراری نمیشه...! با اینکه روزی
. هزاران بار مرورش میکنم...من به امید همین تکرارها هر روز صبح از خواب پا میشم...

اینو بدون اگه تکـرار واسه هر آدمی توی دنیـا خستـه کننده باشه واسـه یـه عـــاشـــــــق
همـیشــــــــــــــــه قشنــــــــــــگـه...!همـیشــــــــــــــــه ...!

[ یکشنبه هجدهم اردیبهشت 1390 ] [ 12:3 ] [ عسل ] [ ]


دلیل رفتن


خودت میدونی دلیل  رفتنت چی بود

اما میتونستی نری چرا میگی قسمت همین بود؟

اگه قسمت نبود خدا چرا مارو بهم رسوندی

اگه میدونستی یه روزی میری چرا روزا رو تا اینجا رسوندی

چی بودم چی شدم بخاطر تو ولی پشت دلم رو خالی کردم

حالا که اسمت میاد گریم میگیره

اگه به حق تو خوبی نکردم بدون خالی بود دستای سردم

ولی من در عوض هر چی که بودم با احساسات تو بازی نکردم

[ یکشنبه هجدهم اردیبهشت 1390 ] [ 11:53 ] [ عسل ] [ ]


نامه یه عاشق

                                            

نامه ی یه دخترعاشق به معشوقش

سلام عزیزم دلم برات خیلی تنگ شده دلم هوای تورو کرده کجایی دلم خیلی گرفته؟چیه تعجب کردی بهت گفتم عزیزم!یادته توهمیشه بهم می گفتی ولی من اولین باریه که بهت می گم بایدم باور نکنی که عزیزم باشی چون توهیچ وقت خبر از دل من نداشتی دلم برای حرفات تنگ شده حرفایی که همیشه با گفتنش بهم امید میدادی امید اینکه بدونم کسی هست که هنوزم دوستم داره کسی هست که عاشقمه ...یادته اولین باری که بهم گفتی دوست دارم چه لحظه قشنگی بود نمیدونی چه حالی داشتم

 می خواستم بهت بگم که چقدر دوست دارم ولی نتونستم نشد...عزیزم منم همون عشق تو همونی که عاشقش بودی همونی که برای دیدنش لحظه شماری میکردی همونی که اگر یه روز صداشو نمی شنیدی خوابت نمی برد همونی که شبا از دلتنگی براش اشک می ریختی آره عزیزم منم همونی که فکر می کنی دوست نداشت همونی که فکر می کنی بی وفاست همونی که تو رو تنها گذاشتو رفت...حالا این بی وفا میخواد بگه: اون روزی که توعاشقم شدی من قبل تراز تو عاشقت بودم اون شبایی که برام اشک می ریختی من تاصبح برای تو اشک میریختم ...اون روزایی که تو منتظرم بودی من چشمای خیسم همیشه انتظار دیدنتومی کشید ...آره من عاشقت بودم من دوست داشتم ولی تو هیچ وقت نفهمیدی... این اشکهای بی انتهامو...گریه های بی صدامو... نگاه عاشقانمو... هیچکدوموندیدی...آره من رفتم تا تو فراموشم کنی من رفتم تا تو بگی بی وفاست من رفتم تا تونمونی من ازعشقم برات چیزی نگفتم پا رو دلم گذاشتم چون نمیخواستم بیشترازاین عذابت بدم من تنهات گذاشتم چون میدونستم که هیچ وقت بهت نمیرسم .. من بی وفایی نکردم این سرنوشت بود که راه منو از تو جدا کرد جدایی تقدیر ما بود دیگه نگو بهت بد کردم این روزگار بود که با ما بد کرد گناه منوتوعاشقیه

 

[ یکشنبه هجدهم اردیبهشت 1390 ] [ 11:47 ] [ عسل ] [ ]